
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
چون محرم شد تمام از سال هفت با سـپاه خـویش بر خـیـبر برفت اهـل خـیـبـر مطلع شـد از خطر شـد مـهـیـا بـا سـلاح و هـم نـفـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
آقا! به جـان خـسـتهٔ من هم نگـاه کن! رحمی به حال این دل بیسرپـناه کن! گم کردهام مسیر رسیدن به دوست را ای راه مستـقـیـم! مـرا سـر بهراه کن! تاریک شد دلی که ندیدهاست رویِ تو خـورشید من! بیا و شبم را پگـاه کن! از نـور توست روشـنیِ مـاه و آفـتاب بر جان من بتـاب و مرا نـیز ماه کن! عمری تو را صدا زدهام بعد هر نماز لطفی بر این صدای پر از سوز و آه کن! آقـا! گـنـاه من شـد اگر مـانع ظـهـور؛ لطفا عزیز! عـفو بر این روسیاه کن!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بر خـاتم پیـغـمبران نقـش نگـین بودی پیش از غـدیر خم امیرالمؤمنین بودی نور تو را آدم به ساق عرش رحمن دید روز ازل دست خـدا در آسـتین بودی در طور سینین با کـلیم الله، همصحبت در چرخ چارم با مسیحا همنشین بودی خضر نبی از چشمهات آب بقـا نوشید تو باغـبان مزرع زیـتون و تین بودی از تو الفـبای اصول معـرفت آمـوخت آمـوزگـار خاص جـبـریل امـین بودی قـرآن گـواهی میدهد که بعد پیغـمـبر السابقـون السابقـون در امر دین بودی از سفرۀ دنیا فقط نان و نمک خوردی شصت و سه سالی میهمان روی زمین بودی از قول (مَا ازْدَدْتُ يَقِينا) ی تو فهمیدم* علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین بودی شأن تو را ای علت خلـقـت نفـهـمیدند تـنهـاترین تـنهـاترین تـنهـاترین بودی *امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً «اگر پردهها برداشته شود، بر يقين من چيزى افزوده نمىگردد». کشف الغمة، ج ۱، ص ۲۸۶
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ذکر خداست روشنی جان مهـر و ماه ذکر خـداست راز شب و جلـوۀ پگـاه ذکر خـداست چـشمۀ جـوشان زندگی بی ذکر او نروید از این خاکدان گیاه چون کشتی شناورِ در عـشق، کائنات با ذکـر او روانه بدان کوی و بارگـاه ذکر خدا شبـیه به پـیـری سـپـید مـوی دیده شدهست پیش روی مـرشدان راه ذکر خـدا شـبـیـه جـوانی سـیـاه چـشـم با انــبــیـا مـشـاهـده گـردیـده گـاه گـاه او بوده است مونس یونس به بطن حوت او بوده است همدم یوسف به قعر چاه او شد برای حضرت موسای ما مراد او شد به طیب مـولد عیسای ما گـواه ذکر خـدا حجاب مـقـامات فـاطمهست آئـیـنـهای کـه راه نـدارد بـه آن نـگـاه ذکر خدا کسیست که خـتم پـیـمـبران میآورد بـه سـایـۀ شـمـشـیـر او پـنـاه کفرم مبین که قـبلۀ سیّار ما کسیست کو کعبه داشت در قدمش شأن زادگاه خلقی بشر گـرفـته عـلی را به جاهلی جمعی خدا گرفته عـلی را به اشـتـباه او در پی هدایت مردم به صف کشید از معـجـزات لشکـر و از اولـیا سـپاه اُمّت مگو که این فقط از کور ممکن است بیراهه را سه بار گـزیدن به شاهراه از اشـتـیـاق دیـدن ایــوان و گـنـبـدش افتاده است از سر هـفت آسـمان کلاه جایی که هست روی من از بخششش سپید جایی که شمس میدمد از جلوهاش سیاه در محضرش یکی شده اظهار شعر و شرم آنجا کـه کـوه فـضل نـدارد نمـودِ کـاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات
پُـر از توأم دم آخـر، ز غـیر تو بریام دلم برای تو لک زد، مرا نمیبریام؟! به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم؛ به مرگ مشتریام حـباب زیـر قـدمهـای مـن نمیشـکـنـد نمانده هیچ اثـری از شکـوه حـیدریام حسین! چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مـصیبت سریام، که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد بـریده مثل هـمان ضجـههای آخـریام حسین! کـشته مرا حکمت نفـس زدنت هنوز عـطر تو جامانده روی پیرهنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات
ای که چـراغ یـاد تو، شد نـور عـیـنم بی تـو اسـیـر درد و رنـج عـالـمـیـنـم ای آرزوی خفته در خون، ای حسینم بعد از تو چشمانم پُر از خون جگر شد از آتـش داغـت، دل من شـعـلهور شد امشب دل من در حصار درد، تنهاست امشب دلـم تـنگ تو و دیـدار بابـاست امشب دلم مشتاق وصل روی زهراست ازداغ هجـرانت غـمـی جـانـکـاه دارم بعد از تو، عمری مثل گُل کوتاه دارم بعد از تو غم، در سینۀ من موجزن بود بعد از تو تنها مونـسم این پیـرهن بود این پیرهن ای کاش بهر من کـفن بود از شوق وصلت سینهای پُر جوش دارم پـیــراهـنـت را بــاز در آغــوش دارم ای رهـنـورد و رهـبــر راه عــقــیــده مــرغ دلــم بـار دگـر سـویـت پــریـده آیــم بـه دیــدار تـو، بـا قــد خــمــیــده محـبـوب قـلب خـستۀ زینب! کجایی؟! امـشـب تـو بـایـد پـیـشـواز زینب آیـی در وادی طف، روز عـاشـورا بـرادر تــا پــیــشــوازت آمــدم بـا دیــدۀ تــر بر حـنـجـر تو بـوسـه دادم جای مادر رفتی و دل دنبال تو، مهجور میرفت با رفتنت از چشم زینب، نور میرفت آن لحظهای که با هزاران درد جانکاه جـسم تو را در قـتـلگـه دیـدم به ناگـاه بـوسه زدم بر حـنـجـرت با نـالـه و آه گفتم پس از تو از جهان، سیرم حسینم با رفـتـن تـو زود میمـیـرم حـسـیـنـم تو شور صبـر و مـذهـبم بودی برادر آمــوزگــار مـکــتــبــم بــودی بــرادر تـو شـاهـد تـاب و تـبـم بــودی بـرادر در هر کجا باشی، مـرا نـور وجـودی من بی تو میمُردم، اگر با من نبودی ای ذکر یـادت چـلـچـراغ هر شب من در هر نـفـس نـام تو شد ذکـر لب من بـا نـام تـو پـایـان پـذیـرد مـطـلـب من گفتا سخن از درد من، طبع «وفایی» با وصل تو پـایـان پـذیـرد این جـدایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
آسمان غباری از، لطف عام زینب است خاکِ زیر سایـۀ، مـسـتدام زینب است دین حق قـوام یافـت، از قـیام غـالـبش پس کـمال راه ما، از کلام زینب است ما کجا و درک او، ما کجا و وصف او کـوهـپـایـهایم ما، کـوه نـام زینب است نخلِ پُـر ثـمر شدن، خواهر قـمر شدن زینت پـدر شدن، این مقام زینب است گر ز غم جدا شدیم، مست کربلا شدیم از دعای روشنِ، صبح و شام زینب است خوش به طالع پدر، خوش به حال مادرم این کنیز فـاطمه، آن غلام زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ناگاه دیدم آن شب، در خواب کربلا را نیهای خـشکنای صحـرای نیـنـوا را هفـتاد و دو ستاره، افـتاده بود بر خاک خورشید گریه میکرد، سوگ ستارهها را دیدم زنی چنان موج، بیتاب، خطبه میخواند از بس که تشنه بودم، نوشیدم آن صدا را میگفت: ما و شِکوه؟ ما کاشفان شُکریم! زیـبـا تر از هـمیـشـه دیـدیـم مـاجـرا را ما اهلبیتِ نوریم، اهل کِسای تـطهـیـر ای قـوم کـور! هرگز نـشـناخـتـید ما را با ما وفـا نکـردید، ای دوسـتانِ دشمن! کـو آنهـمه مـروّت! کو آن همه مـدارا ما غـیـرتیتـبـاریم، تعـبـیر ذوالـفـقـاریم در دستِ روشنِ ما، موم است سنگ خارا ما را شهید میخواست، «سرِّ قَدَر» وگرنه تغییر میتوان داد، با دستِ ما «قضا» را صبری جمیل با ماست، صبری صبور و شیرین ما درد میپـسنـدیم، هرکس اگر دوا را از آنِ ماست فـردا، فـتح الفـتوحِ خـلقت فردا که رازِ پنهـان، خواهد شد آشکارا در خواب دیدم آن شب، در کربلاست کعبه در خواب دیدم آن شب، در کربلا «منا» را دیدم که زمزمِ خون، میجوشد از دلِ خاک در خواب دیدم آن شب، هم «مروه» هم «صفا» را قرآنِ شرحهشرحه، بر روی نیـزه دیدم گم کرده بودم آنجا، از بُهت، دست و پا را با گریههای طفلی گریان پریدم از خواب تا صبح گشتم آن شب، یکیک خرابهها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
تکـیده قامتش و تکیه بر عصا نزدهست همان که غیر خدا را دمی صدا نزدهست هـنوز بر سر تل، دست روی سر دارد هنوز پای غـمـش ایـستاده، جا نزدهست هـنـوز چـشم به راه است مـاه بـرگـردد و قرنهاست کسی سر به خیمهها نزدهست خـوشا به شاعـر اگر آتـشی به دل دارد بدا بر آن قـلـمی که دم از شما نزدهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شـاکـلـۀ اِنَّـمـا، قـابِ دعـا زیـنـب است گـنج نهان جهـان، سِرِّ خدا زینب است اُسـوۀ ایـوبهـا، وقـت بـلا زینب است بر لب ما بهترین، زمزمه یا زینب است ما همگی نوکریم، سرور ما زینب است دُرِّ گرانسنگ حِلم، بین صدف دیده شد در دل دریای صبر، موج شعف دیده شد دفتر خِلقت نوشت: لوح شرف دیده شد پای ضریح دمشق، شاه نجـف دیده شد زائر هر روزِ آن، شخصِ اَبا زینب است مَست سبـوی اَزَل، در طـلبِ این خُـمَم شعله به جانم بکش، فکـر بکن هـیزُمم جَـلـدِ همین گـنـبـدم، عـاشق این گـندمم مکّۀ من سوریه است، حاجیِ این خانُمم کعـبۀ عُـشّاق را، سنگ بنا زینب است از برکات عـلـی، هیچ فـقـیـری نـمـاند پای همین سفرهها، فاطمه ما را کشاند دست گدا را گرفت، پیش حسنجان رساند سائل این خانه را، نزد حـسیـنش نشاند کارِ پذیرایی از، این همه با زینب است محور عرش است او، اهل جنان شاهدند ساحت صبر است او، مُلک و مکان شاهدند راوی فتح است او، نُطق و بیان شاهدند مادر اشک است او، گریهکنان شاهدند اهـل بـکـا واقـفـنـد، اُمِّ بُکا زینب است مـایـۀ آرامـشـش، بـوده صـدای حـسین سـایـۀ امـنـیـتـش، بـوده عـبـای حـسیـن زندگیاش وقف شد، وقف برای حسین هرچه که در چَنته داشت، کرد فدای حسین قُلـّـۀ ایـثـار گفت: کوهِ وفـا زینب است واژۀ مـظـلـوم را، اول غـربت نـوشت هرچه بلا دیده بود، وقت اسارت نوشت قـصۀ انـدوه را، با چه شهـامت نوشت با قـلم گریهاش، شعـر مـصیبت نوشت روضۀ منظوم در، کرببلا زینب است اهل و عـیال حـسـین، در دل آزار بود کوفه و شامات بود، کوچه و بازار بود در دل نامحـرمان، کـارِ حـرم زار بود تا خودِ بـزم یـزید، شـمـر جـلودار بود همسفر خولی و حرملهها، زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات
نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من که میآمد صدای نالههای پنجتن از من از آنجایی که وابستهست جان من به جان تو جدا کردند سر از تو؛ جدا کردند تن از من میان معرکه هم زخم، هم جانباختن از تو میان خیمهها هم سوختن، هم ساختن از من تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من گلوی زیر خنجر از تو؛ دست و پا زدن از من دلم خوش بود با پیراهنت آنهم به غارت رفت پس از تو رَخت بَر بستهست شوقِ زیستن از من غریبم آنچنان در سرزمین مادری بیتو که میپرسد نشانیهای زینب را وطن از من "ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق" کسی نشنید جز "توصیف زیبایی" سخن از من از آن بُتخانهها چیزی نماند آنجا که بر میخاست طنـین تیـشۀ پـیغـمـبرانِ بُتشکن از من منـم حُـسنِ خِـتـام بـاشـکـوهِ داسـتـان تو پس از این اسوه میسازند اساطیر کهن از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت زینب سلاماللهعلیها
چه بگویم من از او، مثل علی بتشکن است کیست زینب، به خـدا آینۀ پنج تن است در کمالات علی، در جلواتش حسن است مجلس روضۀ او جنت الاعلی من است بر غبار قدمش بوسه زده شمس و قمر دخـتـر حـیـدر کـرار، هـمین است دگر عصمت فاطمه از وسعت نامش پیداست سنـدِ روشـنِ حـقـانـیت کـرب وبـلاست سایۀ چـادر زهـرایـی او بر سـر ماست کیست زینب؟ همۀ زندگی خون خداست هر چه از شوکت نامش بنویسیم کم است خطبۀ حیدریاش مظهر تیغ دو دم است غیر زینب چه کسی زینت حیدر بودهست در دل کوفه خود فـاتح خـیـبر بودهست از همان روز ازل هستی مادر بودهست بهتر آن است بگـوئیم، پیـمـبر بودهست دلم از روز ازل خورده به نامش پیوند ما گرفـتار حـسیـنـیم، به زینب سوگـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت زینب سلاماللهعلیها
بخـشیده بر خـورشید نـور مأمنش را نـور عــفـیـف آیــههای روشــنـش را با کاف و ها و یا وعین و صاد، مریم قـدری تـجـلی داده یاس گـلـشـنـش را آری سـلـوکـش عـرش را آبـاد کـرده روضهسرا کردهست کوی و برزنش را این اشکهای جـاریِ در بین روضه احـرام بــسـتـه بـارگــاه شـیــونـش را از آسـتـیـنش احـتـضارش را بپـرسید شرمش بخواند روضۀ جان دادنش را بـا خـط نـا مـحـرم نـوشـتـه تـازیــانـه شـرح کـبـود مـرثـیــههــای تـنـش را با حرمت آن گـوشـوار غـرق خونش وا کـرد با ایـثـار مـشت دشـمـنـش را او پیشتر با قتل صبری جان سـپرده یک بار دیده رفـتن جـان از تنـش را از پیکـر خـورشید هنگـامی که بردند پیراهن و کفـش و عبا و جوشـنش را با خـنجـر کـندی کسی از بین میبرد گـلبـوسـههـای ان یـکـاد گـردنـش را کـوبـید وقـتی که چـهـل تا نـعـل تـازه آن خوشههای سبـزپـوش خـرمنش را او بارگاهش تا ابد قـلب حـسـین است پس ساخـته نـیزه ضریـح مدفـنـش را بر روی سـیـنه میفـشارد وقت رفتن آغـوش گرم و زخـمی پیـراهـنـش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت زینب سلاماللهعلیها
قسم به ماه، به خـورشـید، آسمانی تو در احـتجـابتـرین نـور جـاودانی تـو کدام واژه به توصیف تو سزاوار است؟! فـراتـر از سخـنی؛ اوج هر بـیانی تو چه چیز بهتر از این در ستایشت بانو که بعـد مـادر خود سـرور زنـانی تو کدام پاکی و عفت که وامدار تو نیست بـرای لـفـظ حـیـا مـظـهـر عـیـانی تو به ذوالفقار علی در حماسهها سوگـند رسـاتـرین و بـرنـدهتـرین زبـانـی تـو رسالت تو صبوریست در نهایت شکر که سـربـلـنـدتر از هرچه امتحانی تو امـانت هـمـۀ انـبـیـا بـه دوش تـو بود کـه انــتـظـار تـمـام پـیـمـبــرانــی تـو عـقـیـله، کامـله، اُمُّ المـصـائـبی زینب که هست شرح مفصل بر این معانی؟ تو هـزار بـار بـرای خــدا شـهـیـد شـدی خدا هر آنچه که میخواست از تو، آنی تو کدام حنجره در سوگ تو نمیسوزد؟ که جانگدازترین لحن روضهخوانی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش کهکـشان چرخ را بر پـا طناب انداخته شمسۀ کاخ جلال و رفعتش از فرط نور مِهر عالمتاب را، از آب و تاب انداخته دختر مرد دو عالم، آنکه گاهِ خشم خویش رَعشه بر این چار ماه و هفت باب انداخته این همان بانوست کز نطق و بیان همچون علی انقـلاب از کـوفه تا شام خـراب انداخته گر زبانش ذوالفـقار حـیدری نَبْوَد چرا؟ خصم را در دل شرر، همچون شهاب انداخته همتش چون بازوی خیبرگشای حیدریست بـارگـاه کـفـر را در انــقـلاب انـداخـتـه کشتی دین، کربلا شد غرقْ از طوفان کفر هـمت زینب ز نـو آنرا بر آب انداخـته حِلم او، صبر و توانایی ز دست صبر برد عِلم او، از دست هر دانا کـتاب انداخته تا قیامت وصف او "موزون" اگر گویی کم است زان که حق او را چو خود در احتجاب انداخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان مبهوت و قاصر از بیان نام و عنوانش خرد در باء بسم الله شد طفـل دبـستانش چنان در حیرتم از خیل القابش! نمیدانم بخوانم شیر یزدان یا بخوانم شاه مردانش هُوَ الاول بخوانم حضرتش را؟ یا هُوَ الاخر؟ عجب شأنی! امام المتقین خواندهست قرآنش ولادتگاه او کعـبه، شهادتگاه او مسجد روا باشد بخوانم خانهزادِ رب سبحـانش علیٌ معدنُ الحکمه، قـسیمُ الـنار و الجَنه بَدا بر حال آنـان که رها کردند دامـانش علی صدیق الأکبر بود قبل از خلقت عالم بگو بیهوده میکوشند! نتوان کرد کتمانش اگر ممسوس فی ذات خدا شد، علتی دارد نمیگیرد پَر کاه از دهان مـور وجدانش نشانی خواستی از او بجویی خاطرت باشد «عدالت» نام میدانش، «شرف» نام خیابانش به انصاف یدالهی ترازو دار عدلست او گدا و شاه را همرتبه میبینی به دیوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آمـدم بـاز کـنم چـشـم پُـر از باران را و به عطر نجف آغـشته نمایم جان را آمدم در طلب سورۀ والشمس و ضحی یک دل سیـر تمـاشا کنم این ایـوان را آدم و نـوح و محـمـد به حـرم آمـدهاند تا به الگوی علی شرح دهند انسان را آیه آیه همه جا مدح عـلی میخوانـدند ای دل غـافـل من باز بخوان قـرآن را أَفَــمـَنْ كَـانَ عَــلـَىٰ بَـيِّـنَــةٍ مِـنْ رَبِّــهِ؟ جز علی کیست که روشن کند این برهان را خواستم شمّهای از رزم عـلی بنـویسم نتوانم که به تصویر کـشم طـوفـان را او که از بدر و احد، خیبر و خندق آمد تا به شمشیر دودم مسخ کند شیطان را شاخـص عـدل الـهی بُوَد و میسنجـند به ترازوی مساوات عـلی، میـزان را آنچه گفتیم فقـط قـطرهای از دریـا بود من که نشناختم آن وسعت بیپـایان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بنـا شدهست زمین و زمان به نام علی گرفته است قوام این جهان به نام علی برای اینکه مُشخّص شود عـیار دقـیق شدند خَـلق خـدا، امـتحـان به نام عـلی به دفتر ازلیّت به کِلْـکِ قـدرتِ خویش نوشته رب، همه کون و مکان “به نام علی” همـیـشـه محـوِ تمـاشـای آسـمـانهـائـیم که بوده رونقِ هفت آسمان به نام علی به احتـرام عـلـی بـسـتـه شد درِ دوزخ گـشوده شـد درِ بـاغ جَنـان به نام علی نـشانـهایست بـرای حـلال زادگـیاش همین که طفـل گُشاید زبان به نام علی چگونه نام کسی جز علیست بر لب او؟ کسی که خورد چو ما آب و نان به نام علی دُرست با وسطِ خـال میکـند برخـورد همین که تیر پَـرَد از کمان به نام علی بـگـو کـه أشــهــدُ أنّ عـلـی، ولــیُّ الله گرفته چونکه هُویّت اَذان، به نـام علی به ترس و جبر نبودهست، واقعاً قلبیست ارادت هـمـۀ شـیـعـیــان بـه نـام عـلـی سِزد ز چوبـۀ دارش رُطب به بـار آید که داده میـثـم تمّـار، جـان به نام عـلی دعا کنید! که روزی وقوع خواهد یافت ظهور حضرت صاحب زمان به نام علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
گـفـتـیـم اول از عـلی و آخـر از عـلی پُـر شد ورق ورق ورقِ دفتر از علی با خـلـقـتـش چکـامـۀ خلـقـت تـمام شد دیـگـر نـیـافـریـد خـدا بـهـتـر از عـلی یک قطرهاش به عمرِ زمین و زمان رسید سیراب میشود عطشِ محشر از علی از عرشِ ابرهای لبش وحی میچکـید در بـارشِ تـلاوتِ پـیـغـمـبـر از عـلی نهجالبلاغه نقـطـۀ عـطـف خـطابه شد قـیـمـت گـرفـت آبـروی منـبر از علی از خاک رفت بر درِ افلاکـیان نشست تا بال و پر گرفت، درِ خـیـبر از علی پا روی حقّ مورچگان هم نمیگذاشت حـتی خـیالِ ظـلـم نمیزد سر از عـلی در روزگارِ بـردهفـروشـان نمیخـرید جز آبـروی نـوکـریاش قـنبر از علی حیّ عـلیَ الصلـوة، زمان گدایی است حیّ عـلیٰ گـرفـتـنِ انـگـشـتر از عـلی از یا حسینِ حل شده در اشکهای آب سیراب میشویم، چنان کـوثر از علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـا نـام عـلـی حـمـاسـه آغـاز شده مولاست که سر منشا اعجاز شده ************ در هر دو جهان قـبلهنما مولا بود سرچشمه هر جود و سخا مولا بود ************ او عـلـت آفــریــنــش دنــیــا بــود در جود و کرم همیشه بیهمتا بود ************ از عهد قدیم یا علی بر لب داشت چون طفل یتیم یا علی بر لب داشت ************ آقــای هـمـه کـریـمهـا مـولا جـان پـایـان تــمــام بـیـمهـا مـولا جــان ************ از کـنـه دلـش به محـضر ماه آمد با کـولـه عـشـق و نــالـه و آه آمـد ************ در سفره الطاف خـدا مهمان است هم صحبت با محـبت بـاران است ************ صاحب کرمی که در جهان بیهمتاست یک عشق مدام در رکوعش پیداست ************ ای اسـوه استـقـامت ای مرد علی با حضرت مصطفی تو همدرد علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
مگر مولا بپرسد از کرم حال موالی را که غیر از او نمیگیرد کسی دستان خالی را کسی جز او نمیگیرد سراغ دردمندان را کسی جز او نمیفهمد چنین افسردهحالی را اگر دست کرم را وا کند، انگشتر لطفش گشاید بر خـلایق باب فضل لایـزالی را نگاه مهر او بارانی از جود و کرم دارد ببارد گر به ما، پایان دهد این خشکسالی را نمیگنجد مضامینش به شعر شاعران، آری صفاتش برده بیرون از تصورها تعالی را علی علم است، یا حلم است، یا فضل است، یا عدل است چه تمثیلی سزاوار آید این حد، بیمثالی را ولی و والی و والا، علی و عالی و اعلا که دارد غیر مولا اینچنین اوصاف عالی را؟ علی حق است حقی آنچنان واضح، که خورشیدش فروزان کرده مثل روز، روشن این حوالی را میان صحن، رو در روی ایوان از علی گفتن خدا از ما نگیرد لطف این نازکخیالی را به وقت مرگ چون میآید او، خوش باد جان دادن بیا ای مرگ و از ما بر نگیر این نیکفالی را
: امتیاز
|